به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
اینجا بهشت دل من است خانه ی امن تو ....ارام باش و دستانت را به دستان امن من بسپار...

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
دلم تنگه

دلم برای خودم تنگ است

در بیابان دلم گم شدم

تنها و تنها و تنها

به غم عادت کردم

دیگر بار صدای اذان دلم را نمیلرزاند و با اه مادر غمگین نمیشوم

دلم برای خودم بسی تنگ است

و برای معصومیتم

پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
امید

دستهایم را ببین چه ساده تمنای عشق ترا مینمایند

به صدایم گوش کن به فراخ بالهایم که چه شیرین و توانا به صدای کفشهایت به هزار امید دارند

و توی ای عاشق ترین بودن شبهای سپیدم

تو که از لحظخ به لحظه بودنت سبز شدم

و هنوز از لب بام امید

به نوای بی صدایی به حیاط خانه ات سر میکشم

تا بیایی و رهایم کنی از درد و رنج و غم نا امیدی

من هنوز دیدگانم عاشقند

من هنوز با دلی پر ز امید با صدایی مبهم

 و سکوتی سرشار ترا فریاد میزنم

به نوایی اشنا تو مرا خواباندی و به لالایی یک نرگس زرد

ای صمیمی تر از افتاب صبح

هم صدا با من باش

 هم نوا با دل من با من از عشق بگو ...

سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387
دلم به شدت گرفته

انقدر دلم تنگه ولی نمیدونم برای کی
انقدر گریه دارم و دلم میخواد گریه کنم ولی نمیدونم برای چی
انقدر دوست دارم به یکی بگم دلم برات تنگ شده ولی نمیدونم به کی
انقدر دوست دارم یه زمانی یکی بیاد ولی نمیدونم کی و چه زمانی....


و تو دیگر تما شد ان همه .... هی تو از انتظار ادمی و پری..... استاد حسین پناهی


و به همین زودی تمام شد...

یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387
کجا از تو مهربونتر پیدا میشه؟

اخر چه بگویم؟؟؟

 به کدام نوا ترا خوانم به کدام واژه ترا لمس کنم و به کدام دیده ترا بنگرم به چه بویی ترا به مشام بکشم؟؟؟

ای تنفس بوی بهشت

مگر بهشت جایی جز اینست؟؟؟

تو همان به که به اندازه ی دریا باشی

و نه دریا کم تست

و تو باید به رهایی برسی که رهایی تن تست

ای همه بود و نبود و مه و خورشید

 و دگر بار نفس

 من ترا میخواهم و تو را میبویم

و به اندازه ی هر لحظه نفس هایت را به صدای گل و دریا و شب و عطر تن یار نخواهم فروخت

تو همانی که در این لحظه  صدایم میزنی

بله ای جان من و هستی من  تو فقط با من باش من ترا عاشق و دلبسته شدم

و هزاران بوسه به تو ای شبنم رویای خیال

تقدیم....

این شعرو تقدیم میکنم به عشق اولم(((((خدااااااااا))))

و به عشق بعدیم که خودش میدونه کیه....

واقعا کجا از بالای ابرها زیباتره؟؟؟

شاد باشید... 

شنبه 25 خرداد ماه سال 1387
پدربزرگ من فرشته بود...

بابا اب دارد  بابا نان دارد 

 بابادر دستش یک سبد یاس دارد

 بابا یک شال سبز نشان سیدی دارد

 بابا از مال دنیا فقط یک کلاه دارد

بابا عشق داد ...

بابا نفس دارد

 بابا مینا دارد

 بیتا دارد

نیکو و

 مزده دارد

اما ....

بوی سجاده و عطر دستش هنوز اینجاست...

 بابا دیگر نفس  ندارد...

چهارشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1387
نه تو تنها نیستی...

نگو ما دوتا کمیم من و تو این همه ایم...

عشق یعنی همه چیز...

وقتی توی اسمون عشق تنها داشتم پرواز میکردم در این فکر بودم ایا از من تنها تر هست...؟

ناگه به زیبایی بال هایت را گشودی

 ومن بسوی تو پر کشیدم

  به اسمان نگاه کن به بیکرانه های ابی... اری اینجا دل اوست....

به بستر سپیدم بنگر که چگونه ترا برای شبی ارام فرا میخواند ....

نه تو تنها نیستی....

با تو...

 

و چقدر زود بزرگ میشویم ان لحظه که مادر همه زندگی تست به روزهای خوب با یار بودن میاندیشی؟؟؟؟

اینم لباس من... چقدر زود دیر میشه... ولی من هیچ وقت تنها نیستم...

خودمونیم چقدر اینو دوستش داشتم هااا یادش بخیر....

FreeCod Fall Hafez


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس